عیدی امام زمان درروزعرفه و عید قربان

آقا سیدجمال‍ در شب جمعه‍ ای مصادف با شب عید قربان در روز عرفه به کربلای معلی برای انجام زیارت مخصوص مشرف شده بود. حرم خیلی شلوغ بود و ازدحام مردم زیاد بود ایشان کنار صحن امام حسین یک گوشه‍ ای را پیدا کرده و نشسته و مشغول ذکر و دعا بود‌. فشار جمعیت هم زیاد بود‌. در این حال سیدی خوش‍ سیما کنار ایشان می‌آید و سلام می‌کند و می‌گوید که آقا سیدجمال‍ دوست داری برای زیارت به داخل حرم بروی؟ ایشان می‌گوید: آقا دوست دارم، اما شلوغ است نمی‌شود و می‌فرماید به دنبال من بیا‌. آقا سیدجمال می‌گوید ایشان جلو راه افتادند و من هم دنبال ایشان به راه افتادم. بدون هیچ زحمتی خیلی راحت مردم کنار می‌رفتند و کوچه باز می‌شد‌. اصلاً فشار و ازدحام جمعیت نبود. رسیدیم درب حرم، اذن دخول خواندیم‌. از رواق هم عبور کردیم تا به ضریح مطهر رسیدیم، زیارت کردیم زیارت که تمام شد‌. ایشان یک سکه‍ ای به من عیدی دادند و گفتند این هم عیدی شما و یک‍مرتبه دیدم ایشان نیستند من ناگاه به خودم آمدم دیدم عجیب است حرم و رواق مملو از ازدحام جمعیت است و این خلوت فقط در معیت آن آقا بود. فشار جمعیت آن‍قدر زیاد بود که نزدیک بود عمامه از سرم بیفتد‌. کف دستم را نگاه کردم، دیدم سکه موجود است سکه را محکم در دستم نگه داشتم‌. با فشار جمعیت از حرم بیرون آمدم و گوشه‍ ای را پیدا کردم، دستم را باز کردم، دیدم روی سکه نوشته شده یا صاحب الزمان‌. آن سکه را محترم می‌شماردم و خیلی به آن علاقه داشتم یک کیسه ‍ای مخصوص این سکه درست کرده بودم و بعد از هر وضویی که می‌گرفتم آن را درمی‌آوردم و به چشمانم می‌مالیدم‌. هروقت کسی مریض می‌شد آن را در آب می‌زدم و آب را به مریض می‌دادم او فورا خوب می‌شد. در سفری که به کربلا می‌رفتم در راه یکی از همراهان که شیخی بود به دل ‍درد شدیدی مبتلا شد‌. هر چه دوا دادند، نبات دادند، اثر نکرد از درد به خود می‌نالید و ناله می‌کرد‌. سکه آقا را در نصف استکان آب زدم و به او دادم، آشامید‌. در یک لحظه مثل آبی که روی آتش ریخته باشند، فورا خوب شد‌. آن طلبه اصرار کرد که قصه چه بود؟ آن آب چی بود که این‍طوری اثر فوری داشت! من گفتم تو می‌خواستی خوب شوی حالا خوب شدی دیگر چه‍ کار داری این چی بود. ولی او اصرار زیادی کرد من هم مأخوذ به حیا شدم ماجرا را به او گفتم که سکه اهدایی آقاست‌. سکه یا صاحب‍الزمان است‌. آن شخص گفت این حرف‍ها یعنی چه؟ با پشت دستش اشاره کرد که برو بابا سید، این حرف‍ها دیگر چیست که می‌زنی؟ من هم سکه را مانند همیشه داخل کیسه گذاشتم و دو تا گره زدم و کیسه را در جیبم گذاشتم‌. منزل بعدی که رسیدیم کیسه را از جیبم در آوردم در کیسه بسته بود، گره‍ها را باز کردم، دیدم سکه یا صاحب‍الزمان داخلش نیست هیچ اثری از سکه نبود که نبود.[1]


.کتاب جمال السالکین ص130
/ 1 نظر / 42 بازدید
یک اندیشه جو

سلام علیکم چرا مطالب سایت شما به روز نیست؟