علم اسلامی و غیر اسلامی- آیا رشته تحصیلی دانشگاهی اسلامی است؟

علم اسلامی و غیر اسلامی

چکیده:

1-   در این نوشتار به تعریف اهمیت ویژه ای داده می شود. در میان تعاریف زیادی که در مورد علم، علم اسلامی، تعریف مختار، ارائه تا بر اساس تعریف، سیر منطقی مباحث مشخص شده و از سرگشتگی در میان آراء مبتنی بر تعاریف مختلف احراز گردد.

2-     تعریف مختار علم: مجموعه قضایایی است که در تناسب و ارتباط با یکدیگر، حول محور واحد، منظومه معرفتی مشخصی را تشکیل می دهند.

3-   ملاک های اسلامیت در مورد یک متن بدون در نظر گرفتن هیچ عامل برون متنی چهار معیار هستی شناسی توحیدی، انسان شناختی فطری،غایت گرایی دینی و محتوای اسلامی می باشد.

4-     دیگر معیار اسلامیت علاوه بر متن علمی، نظر به نافع بودن علم در مواجهه با نیازهای اجتماعی به عنوان معیار پنجم مورد توجه قرار می گیرد.

5-   نظرهای مختلف راجع به امکان یا عدم امکان اسلامی نمودن علم مطرح و نظریه مقبول مبتنی بر امکان اسلامی نمودن علم با توجه به ملاک های اسلامی تبیین می شود.

6-     برای اسلامی نمودن علم ، علوم در سه نوع تقسیم بندی و مورد بررسی قرار می گیرد:(1)علوم رایج و متداول معارف اسلامی (2)علوم معارض با اسلام (3)علوم ساکت و صامت

7-     در اسلامی نمودن علم سه حیثیت مورد توجه قرار می گیرد:(1)علم بماهو متن علمی (2)علم بماهو اقتضائات زمانه (3)علم بماهو عالم

8-     در روش بررسی هر یک از اقسام سه گانه علم سه مرحله (1)بازشناسی یا بازخوانی (2)بازبینی (3)بازسازی، مورد توجه قرار گیرد

9-   هر یک از سه قسم از اقسام علوم نیاز به بازشناسی، بازبینی و بازخوانی دارند و نمی توان علوم متداول و موجود معارف اسلامی را بی نیاز از این مراحل دانست و علوم معارض و ساکت را غیر قابل بازسازی تلقی کرد.

10-  برای اسلامی نمودن یک علم، ابتدا باید شش مرحله هستی شناسی، انسان شناختی، غایت،محتوای از حیث متن علمی و همچنین پیشینه و تاریخ آن علم و کارکرد آن را کاملا بازشناسی کرد.

11-   در مرحله بازبینی، باید نقاط قوت و ضعف این علوم را در مقایسه با پنج ملاک اسلامیت مورد مقایسه و توجه قرار دارد.

12-   در مرحله بازسازی باید علم مورد نظر را بر اساس ملاک های اسلامی جایابی،تزکیه،تصحیح،تکمیل،تعدیل،توجیه و نهایتا تمهید نمود.

13-   مراحل اسلامی نمودن علم، در نمونه علم معارض «جامعه مدنی» و در علم ساکت «علم نجوم» مورد مداقه قرار می گیرد.

14-  پس از اسلامی نمودن علم، توجه به عالم اسلامی مورد توجه قرار می گیرد که می تواند در عین حال که متخصص علم اسلامی است ولی 1)عالم ضد اسلامی 2) عالم صرفا حامل علم اسلامی 3) عالم واقعی علم اسلامی به عنوان عالم ربانی باشد. معرفی ملاک های عالم ربانی راهگشای تمایز عالم واقعی از عالم غیر اسلامی است.

15-   با مشخص شدن چارچوب بحث علم اسلامی، اسلامی بودن علم در حوزه رشته خاص(......) بر همین اساس و شالوده تبیین می شود.

16-.  در این نوشتارچند نکته مورد تاکید است:(الف) اسلامی نمودن علم با بحث میان رشته ای علوم متفاوت است (ب) اسلامی بودن علم با بحث بومی نمودن علم یکی نیست (ج) غربشناسی بدون اسلام شناسی بی فایده و بلکه مضر است (د) با قالب ها و تعاریف علوم تجربی نمی توان به بحث اسلامی شدن علم پرداخت (ه)همه علوم را منتسب به خدا دانستن و همه را اسلامی انگاشتن، ساده اندیشی است (و) همه علوم غربی را مضر و دورانداختنی دانستن، سطحی و عوام فریبانه است (ز) هر عالم علم دینی را عالم الهی خواندن خطاست.

مقدمه:

 برای ورود به این بحث ناگزیر ابتدا مساله علم از حیث اسلامی بودن آن، مورد بررسی قرار داده می‌شود تا پس از جمع‌بندی راجع به علم اخلاق به عنوان شاخه ای از علم، در چارچوب نظریه مختار، به اسلامیت و ملاکهای آن بپردازیم.

کلید واژه‌ها و مفاهیم محوری:

«علم»، «اسلامی» ، «علم اسلامی» و «اخلاق» کلیدی ترین واژه‌های مورد بحث می‌باشند از آنجا که ابتدا باید موضع نوشتار در مورد علم اسلامی و غیر اسلامی، امکان و چگونگی اسلامی نمودن علم روشن شود لذا به تعاریف «علم» ، «اسلامی» و «علم اسلامی» و چگونگی اسلامی شدن علم می‌پردازیم و در بخش دوم پس از تعریف اخلاق و علم اخلاق ، رابطه و نسبت آن را با علم و اسلامیت مشخص نموده سپس با توجه به معیارهای علم اسلامی، به تبیین علم اسلامی اخلاق می‌پردازیم.

 تعریف علم :

علم در لغت به معنای دانش، آگاهی، معرفت، بینش، یقین کردن ، سواد و در برابر جهل و نادانی بکار رفته است.[1]

علم در اصطلاح نیز دارای تعاریف متعددی است که پس از بیان اهم تعاریف، تعریف مختار، مشخص و بر اساس آن تعریف، بحث پیگیری می‌شود. [2]

«تعریف علم بر حسب اینکه مسائل و قضایای علم کلی باشد یا شخصی باشد، ناظر به واقع باشد یا جنبه اعتباری و قراردادی داشته باشد. روش نفی و اثبات آنها منحصر به روش تجربی باشد یا روشهای دیگر نیز معتبر باشد»[3] متفاوت است. اهم تعاریف ارائه شده از علم به شرح زیر می‌باشد.

1)    علم به معنای مطلق دانش که شامل علم حقیقی ، اعتباری ، عقلی ، نقلی ، شرعی ، عرفی ، فلسفی و تجربی میباشد.[4] یا مطلق آگاهی و فهم که شامل معرفت حضوری و معرفت حصولی، تصور و تصدیق ، معرفت جزئی و معرفت کلی ، معرفت ناظر به واقع و معرفت اعتباری و نیز معرفت نامنظم و معرفت نظام مند می‌شود.[5]

2)    علم به معنای «باور صادق موجه» که این تعریف اولا به تصدیقات و گزاره‌ها اختصاص دارد و تصورات را شامل نمی شود و ثانیا در خصوص ناظر به واقع ، کاربرد دارد و معرفت اعتباری را شامل نمی‌گردد.[6]  در این تعریف منتسب به جان لاک، سه نکته «باور» ، «صدق» و «موجه» مد نظر قرار گرفته است. در مساله «باور» رابطه بین علم و عالم مورد توجه قرار گرفته که فقط اکتفا به یک گزاره علمی نشده است ثانیا در بحث صدق، تطابق با واقع لازم است و در نهایت اینکه موجه بودن یعنی دارای دلیل و استدلال باشد.

3)    علم به معنای مجموعه مسائلی که گرد یک محور مخصوص دور می‌زنند که گاهی آن را «رشته » یا «منظومه معرفتی» ترجمه می‌کنند.‌این تعریف تنها گزاره‌های کلی را در بر می‌گیرد اما اختصاص به علوم ناظر به واقع ندارد و علوم اعتباری را نیز شامل می‌شود. همچنین نظم و انضباط درونی مسائل را از شرایط رشته علمی دانسته‌اند به عبارت دیگر در تعریف علم گفته اند : علم عبارت است از مجموعه قضایایی که دارای محوری واحدند و با یکدیگر تناسب دارند و در نتیجه یک منظومه معرفتی را تشکیل می‌دهند، بنابراین علم هویت مجموعی دارد و باید آن را به صورت یک جریان نگریست. [7] و یا اینکه علم عبارت از مجموعه قواعد و قوانین کلی که در باره موضوعی مشخص و مختار باشد.[8]

4)    علم به معنای رشته علمی که روش تحقیق آن تجربی باشد که اصطلاح Science به این معنا اشاره دارد. در این معنا علم را اینگونه تعریف کرده اند: یک مجموعه معرفتی مشتمل بر سازمان منظم درباره جهان واقع که با روش علمی (یعنی تجربی ) بدست آمده باشد.[9]

تعاریف دیگری نیز از علم وجود دارد که منجمله :

الف) مجموعه ای از نظریه‌ها برای شناخت پدیدارها و حل معضلات و برآوردن نیازهای افراد جامعه که این تعریف سه لایه دارد : 1- اطلاعات 2- معرفت که محل استقرار اطلاعات که مبنای عقلی دارد 3- معرفت همبسته و هماهنگ در یک جهت برای کارآیی و کار برد خاص که هدفمند بودن مهمترین ویژگی علم است [10]

ب) علم به معنای مجموعه قضایایی که مناسبتی بین آنها در نظر گرفته هر چند قضایای مشخص و خاص باشد.

ج) بینش وسیع و گسترده انسان درباره جهان که تحت ضوابط و قواعد و منطق در آمده، علم به معنی اعم یعنی مجموع تفکرات بشری درباره جهان که شامل فلسفه هم می‌شود و محصول کوشش جمعی بشر است که نظم خاص منطقی یافته است [11]

د) علم به معنای مجموعه قضایای کلی حقیقی (غیر اعتباری) که دارای محور خاصی باشند.[12]

هـ) علم به معنای اعتقاد یقینی مطابق با واقع که با افزودن قید موجه این تعریف به تعریف دوم بازمی‌گردد و همچنین تعاریف دیگری از علم ارائه شده است[13] که بیشتر حول وحوش همین تعاریف با اضافه و کم کردن قیودی است. [14]

تعریف مختار:

ما در این نوشتار از میان تعاریف مختلف، علم را به معنای سوم و با تعریف مجموعه قضایایی که در تناسب و ارتباط با یکدیگر، حول یک محور واحد، منظومه معرفتی مشخصی را تشکیل می‌دهند، با نگاهی عام بر می‌گزینیم یعنی منظومه معرفتی، ممکن است دو یا چند قضیه و یا اینکه یک رشته مفصل علمی را شامل شود. ویژگیهای تعریف مختار از این قرار است که اولا: شامل علوم حقیقی و علوم غیر اعتباری است ثانیا: تعریفی عام است که تعاریف خاص مانند رشته‌های علمی با روش تحقیق تجربی و پوزیتیویستی را نیز شامل می‌شود ثالثا: علم حضوری به صرف علم حضوری از زمره تعریف خارج است ولی گزاره و قضایایی که حکایت از علم حضوری دارد که خود حصولی است و برای بررسی و صدق و کذب، مورد بررسی قرار می‌گیرد، در شمول تعریف می‌باشد. رابعا: عنوان، سر فصل و موضوعی خاص از یک رشته علمی را نیز شامل می‌شود .

خامسا : از فحوای روایات چنین استنباط می‌شود که تعبیر روایات از علم به معنای عام آن با تعریف فوق سازگاری دارد. هر چند در زبان روایات علم به معنای عام‌تر[15] و همچنین به معنای خاص[16] موجود می‌باشد که در جای خود به بحث در باره آنها پرداخته می‌شود.

 

 

معیارهای اسلامی علم:

اسلام مانند هر مکتب دیگری دارای  جهان بینی و ایدئولوژی است که تفسیر و بینش خاصی از جهان ، انسان و غایت خلقت ارائه می‌دهد بر اساس این دیدگاه، دستورالعمل، بایدها و نبایدهایی برای زندگی بشر مشخص می‌نماید که مدعی است با عمل به آن دستورالعملها به سعادت در زندگی نائل می‌آید.

هر بینش و گرایشی نسبت به اسلام باید یا از متن تعالیم اسلام باشد و یا اینکه در قالب و چارچوب دین باشد البته این تعریف به صورت کلی از انتساب به اسلامی بودن بر اساس ادنی مناسبت ، نسبت اسلامی را به صورت بسیط بیان می‌نماید ولی در هر مکتبی، چهار محور اساسی وجود دارد که ما بر اساس محورهای مکتب اسلام، اسلامی بودن را تعریف می‌نمائیم. این محورها عبارتند از :

«الف) مخاطب آن مکتب چه کسانی هستند ؟ یعنی اینکه آن مکتب برای چه کسانی آمده است.

ب) هدف آن مکتب چیست؟

ج) جهان بینی آن مکتب چیست؟ یعنی بر اساس چه نوع شناختی از جهان و از انسان و زندگی او بنا شده است

د) محتوای آن مکتب چیست؟ منظور از محتوا، مجموع دستورها و راهنمایی هایی که در آن مکتب آمده است‌.»[17]

ه)علاوه براین چهار محور از آنجا که هر مکتبی برنامه عملی زندگانی برای رسیدن انسان به سعادت را  ارائه می‌دهد‌، باید محتوای مکتب فراتر از فضای نظری و ذهنی در صحنه زندگی، دارای کارکرد باشد لذا برای رسیدن به سعادت، تعالیم مکتب می بایست کارآمد باشد و علاوه بر چهار مساله فوق ، مساله نافع بودن و کارآمدی نیز به عنوان محور پنجم مورد توجه می‌باشد.

 بر اساس این پنج مساله در مکتب اسلام، اسلامی بودن تبیین و تعریف می‌شود یعنی ملاک و معیار اسلامی بودن در گرو عوامل زیر می‌باشد .

1-     هستی شناسی در جهان‌بینی توحیدی تعریف و تبیین می‌شود

2-     انسان شناسی بر اساس تعریف اسلام از انسان باشد.

3-     غایت زندگی و سعادت بشر بر مبنای هدفمندی جهان و سعادت معرفی شده از اسلام باشد

4-     محتوا شامل دستورالعملها و روشها، ابزارها، زبان و قلمرو در تعالیم دینی باشد.

5-     نافع و کارآمد بودن تعالیم به تناسب اقتضائات زمان و مکان، در راستای مطلوبیتهای جامعه آرمانی اسلام و رفع نیازهای واقعی انسان ‌باشد.

تعریف علم اسلامی:

با توجه به تعریف مختار از علم و معیارهای اسلامی بودن تعریف علم اسلامی چنین می‌باشد:

علم اسلامی شامل مجموعه قضایایی که در تناسب و ارتباط با هم، حول یک محور واحد، منظومه معرفتی مشخصی را تشکیل می‌دهند که این منظومه علمی با محتوایی در چارچوب آموزه های اسلامی بر اساس و پایه جهان‌بینی توحیدی ، انسان شناسی اسلامی، نافع و کارآمد باشد به عبارت دیگر، علم اسلامی علمی است که بر اساس بینشهای بنیادی اسلام شکل گرفته و درچارچوب محتواهای ثابت واصولی ، نافع و مفید باشد.

 تبیین مساله علم اسلامی از این قرار است که:

1-   علم اسلامی باید بر اساس جهان‌بینی توحیدی و هستی‌شناسی اسلامی تعریف شود. علم اسلامی، علمی است که برای هیچ واقعیتی ارزش مستقل ذاتی قائل نشود مگر برای ذات باری تعالی، در بینش توحیدی، همه عالم مظهر ممکن الوجود‌هایی‌اند که وجودشان عین ربط به خداوند متعال است. در چنین دیدگاهی، همه عالم فقیر محض‌اند و او غنی بالذات است.[18] اگر سخن از علم به عنوان کشف واقعیات است در جهان بینی الهی، واقعیت و حقیقتی مستقل از او نیست، در جهان‌بینی توحیدی برای شناخت صحیح از موجودات و کشف روابط آنها باید هستی در یک جریان از اویی و به سوی اویی تعریف شده تا مفهوم و معنی پیدا ‌کند،[19] مبدا خلقت و مقصد حرکت انسان نیز از خداوند باریتعالی است‌.[20] در علم اسلامی هیچ تاثیر و تاثری وجود ندارد، هیچ عمل و عکس العمل و قانونی نمی‌باشدمگر از جانب او.‌[21] در جهان خلقت هیچ حرکت‌، قوه و توانی نمی باشد مگر از خداوند. [22] علمی اسلامی است که در آن علم، منشاء همه موجودات، اول و آخر همه هستی‌،‌ ظاهر و باطن همه عالم خداوند باشد[23] در جهان‌بینی وحیانی، علمی اسلامی است که هر دانش و علمی را از جانب او بداند و انسان به هیچ چیزی آگاه نمی‌شود و به هیچ حقیقتی دست پیدا نمی‌کند مگر به اذن و اراده او‌[24] زیر بنای هر علم اسلامی بر این دیدگاه استوار است که همه موجودات ساخته و پرداخته خدایند. او خالق و رب هر موجودی است. همه قوانین و اعتبارات به تبع خلقت و به اذن اوست و عقل آدمی نیز که مدرک فهم و علم است، مخلوقی از خلقت اوست. بر اساس چنین دیدگاه و بینش بنیادی اگر علمی شکل گیرد و یا علمی بر این پایه استوار گردد این یکی از شروط لازم علم اسلامی است و در مقابل بدون چنین دیدگاهی نمی‌توان علمی را اسلامی نامید.

2-      معیار دیگر اسلامی بودن علم، علاوه بر باور به جهان‌بینی توحیدی، انسان شناسی اسلامی است‌. در جهان‌بینی توحیدی، خلقت و وجود همه موجودات از خدایند ولی انسان در میان سایر موجودات دارای تعریف و جایگاه خاصی است. انسانی که می‌خواهد عالم باشد، تولید علم نماید، مخاطب مکتب باشد، سعادت برای او تعریف شود، باید مشخص شود چگونه موجودی است‌؟ ممکن است در علمی اعتقاد به جهان‌بینی توحیدی وجود داشته باشد ولی انسان نیز هم ردیف سایر موجودات پنداشته و دستور العمل و غایت او نیز بر اساس همان باور، تنظیم گردد. انسان در نگاه اسلام دارای اصل فطرت است[25] «مطابق اصل فوق پروردگار متعال در متن خلقت به انسان یک وجدان شریف و روح ملکوتی عطا فرموده است و همان وجدان شریف در دعوت اسلامی مخاطب قرار می‌گیرد»[26] علم اسلامی، علمی است که انسان را اشرف مخلوقات و مهمترین مخلوق خلقت بداند‌[27] و علاوه بر وجود جسمانی و طبیعی برای انسان کرامت انسانی قائل باشد[28] و منشاء جان آدمی را نفخه الهی و رحمانی بداند‌[29] در این نگاه انسان دارای حقیقت اصلی فطری و وجود فرعی طبیعی و جسمانی است. در این دیدگاه، بجای اینکه جان ملکوتی انسان در استخدام وجود ما‌دون خود قرار گیرد، طبیعت دانی در راستای خود عالی فطری او تعریف می‌شود. علمی که انسان را خلاصه در طبیعت و جسمانیت می‌بیند، نمی‌تواند علم اسلامی باشد زیرا در این علم، انسان شناسی او، انسان اسلامی نیست پس بینش صحیح از انسان به عنوان دیگر شرط لازم برای علم اسلامی خواهد بود.

3-   علم را در راستای غایت و هدف خلقت جهان و انسان سازی دانستن، بنا به هدفی که خالق انسان مشخص نموده است از شروط دیگر علم اسلامی است اگر علمی در مسیر غایت خلقت بشر نباشد، آن علم اسلامی نیست، تبیین هدف خلقت و هدف زندگانی بشر سبب می‌شود هر علمی جهت‌دار شده و ارزش پیدا نماید. از آنجا که هدف بعثت همه انبیا، همان هدف زندگی بشر می‌باشد و مساله غایت در خلقت انسان به چیستی ماهیت انسان برمی‌گردد و همچنین به اینکه در انسان چه استعدادهایی نهفته است و برای انسان چه کمالاتی امکان دارد، طبعا بعثت انبیا هم برای تکمیل انسان است. از یک طرف در اسلام تاکید اکید شده است که انسان بی غایت و عبث[30] خلق نشده است‌.[31] از طرف دیگرهرچند به صورت کلی غایت خلقت انسان را رسیدن به سعادت و فلاح ذکر کرده اند ولی به طور مشخص‌تر اسلام هدفهای معینی را به صورت طولی برای خلقت انسان ذکر کرده است. هدف و آرمان نهایی اسلام، فقط خداست و هر هدف دیگری جنبه مقدمی دارد نه جنبه اصالت و استقلال. هدف اصلی در اسلام که همه چیز بر محور آن  دور می زند، خداست[32] ؛ همچنین دو هدف اصلی برای بعثت همه انبیا که همان هدف زندگی است، ذکر شده است یکی توحید ودیگری عدالت اجتماعی[33]‌ ولی تقرب به خداوند هدف اصلی است و عدالت اجتماعی ازهدفهای ثانوی و مقدمی برای رسیدن به کمال مطلق یعنی خداوند متعال است. [34]‌  عبادت نیز که راه رسیدن به ربوبیت است‌، [35] هر چند که از آن به عنوان هدف خلقت جن و انس ذکر شده[36]‌ ولی آن هم هدف مقدمی است. علم اسلامی، علمی است که هدف آن علم، در راستای توحید و عدالت اجتماعی، قرار گیرد. اگرمحتوای علمی، انسان را درراستای الهی شدن نتواند کمک کند وجامعه را در مسیر عدالت اجتماعی، قرار ندهد و ثمره آن علم عبودیت نباشد[37]  و یا اینکه فقط بنام عدالت اجتماعی بدون رسیدن به توحید طراحی شده باشد، آن علم، اسلامی نیست.

4-   شرط دیگر اسلامی بودن هر علمی هماهنگی و همسویی با محتوا و نص تعالیم اسلامی است اگردرمباحث علم ، تعارض با تعالیم دین بود یا نافی مطالب قطعی اسلامی بود، آن علم نمی‌تواند، علم اسلامی باشد. علم اسلامی، باید در چارچوب شریعت وارده دین که از متن کتاب الهی و تعالیم پیامبر و اولیاء دین اتخاذ شده است، قابلیت همراهی و جذب و حرکت در صراط دین را داشته باشد. محتوای دین شامل دستور العملهای عقلی ، قلبی و جوارحی است که قرآن مجید به عنوان مهمترین سند اسلامی، متن روایات معتبر به عنوان تبیین و تفسیر حقیقی دین، فقه به عنوان بایدها و نبایدها و دستورالعملهای حقوقی اسلام، اخلاق به عنوان بایدها و نبایدهای قلبی و نفسانی و همچنین بینشها و حکمتهای عقلی مد نظر می‌باشد. 

چهار عنوان بالا معیار های اسلامی بودن علم بدون در نظر گرفتن عوامل بیرونی است و فقط مربوط به متن علم است یعنی علمی جدای از عالم آن‌ علم و وضعیت جامعه و موقعیت اقلیمی و زمانی در مورد اسلامی بودن یا نبودن آن علم با چهار معیار عرضه شده، می‌تواند مورد ارزیابی قرار ‌گیرد. یعنی صرفا توجه به متن، بدون در نظر گرفتن هر امر بیرونی بر اساس چهار محور فوق، معیار اسلامی یا غیر اسلامی است .

5-   نافع بودن علم، یکی از شروط بیرون از متنی اسلامی بودن علم است. با فرض اینکه علمی بر اساس جهان‌بینی توحیدی بنا شده باشد و بر مبنای انسان شناختی اسلامی، در جهت غایت دینی، مطابق با محتوای اسلامی باشد، نمی‌توان آن علم را بدون در نظر گرفتن اقتضائات زمان و مکان، با ملاک اسلامیت ارزیابی کرد. ممکن است علمی در زمان و برای مکان خاصی مفید و سودمند باشد ولی در زمان دیگر و برای جامعه و سرزمین دیگری بی فایده باشد قطعااین علم غیر سودمند‌، مصداق علم لاینفع است که باید از آن دوری جست و به خدا پناه برد.[38] در دانش غیر نافع خیری نیست و آموختن دانشی که سزاوار آموختن نیست سودی ندهد. [39] نقل است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد مسجد شدند و دیدند عده‌ای گرد مردی جمع شده‌اند، فرمودند چه خبر است ؟ عرض شد، علامه‌ است. فرمودند: علامه یعنی چه ؟ گفتند: او داناترین مرد است به نسل‌ها و نسبهای اعراب و جنگهای ایشان و به روزگار جاهلیت و اشعار زبان عربی. پیامبر فرمودند: اینها دانشی است که اگر کسی نداند به او زیانی نرساند و اگر کسی بداند او را سودی نبخشد[40] واین علم از مصادیق علم لاینفع است.

بنا به تصریح نصوص اسلامی، باید نافع بودن علم را، از شروط اسلامیت علم محسوب کردیعنی «هر علمی که به حال اسلام و مسلمین نافع است آن را باید از علوم دینی شمرد، جامعیت و خاتمیت اسلام اقتضاء می‌کند که هر علم مفید و نافعی را که برای جامعه اسلامی لازم و ضروری است، علم دینی بخوانیم.»‌[41]


[1] - رک فرهنگ معین – فرهنگ آرین – منجد الطلاب کلمه علم

[2] - تعریف از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است، چه بسا در مورد علم اسلامی مباحث دامنه داری صورت بگیرد و سر انجام به قضاوتهایی نیز بیانجامد ولی چون از ابتدا تعریف مشخصی از علم ارائه نشده است لذا بحث های بی حاصلی را در پی خواهد داشت  پس باید برای به سامان رسیدن موضوع، در تعاریف اولیه اظهارنظر روشن وجود داشته باشد.

 

/ 1 نظر / 188 بازدید
رامین

چنانچه ممکن است آدرسهای مقاله علم اسلامی و غیر اسلامی را در ذیل مقاله ارائه دهید