انجمن حجتیه - مکتب تفکیک - جریانی قابل توجه

مقام غلو آمیز و مکتب تفکیک

مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی در درس مرحوم نائینی شرکت می‌نمود و در عین حال نزد آقا سید جمال نیز درس می‌خواند‌. خصوصا در سیر و سلوک و عرفان از مریدان  آقا سید جمال بود‌ و به ایشان ارادت مفرطی پیدا کرده بود.

آقا سید جمال دستورالعملی به او داده بود که نافله های نماز شب را به نحو نمازجعفر طیار بخواند‌.  یکدفعه برای میرزا مهدی اصفهانی حالتی پیش می‌آید، خود را داخل دریاهایی از نور می‌بیند و در آن دریا همه چیز و همه جا را  آقا سید جمال می‌دیده‌، به هر کجا نگاه می کرده، چهره و هیبت سید جمال برایش تجسم می کرده او این حالت را بر این تعبیر می کرده که در عالم وجود حجت حق، سیدجمال است.

 

خدمت آقا سید جمال می‌رسد و می‌گوید من به هر جا نگاه می‌کنم شما را می‌بینم.  آقا سید جمال او را نهی می‌کند که تو نباید این مقدار به من توجه داشته باشی همه توجهت باید به خدا باشد. ولی ایشان نمی‌تواند از این وضعیت خارج شود لذا برای  آقا سید جمال مقام غلو آمیزی قائل می‌شود می‌پرسد تو کیستی؟ آیا تو پیامبری یا خدایی که همه جا هستی؟ حقیقت را بگو که تو کیستی؟ هر چه آقا سید جمال ایشان را از این سخنان کفرآمیز نهی می‌کند حتی به ایشان پرخاش می‌کند و او را طرد می‌کند، فایده ای ندارد‌. آقا سید جمال می فرماید ما هرچه خواستیم به‌ او بفهمانیم این معنای حقیقت وجود نیست، نشد . ایشان در هوای گرم نجف ریاضتهای سختی ‌کشید‌ه بود و بر اثر ریاضتها و تحمیل سختیهایی بیش از حد ظرفیت، مریض می‌شود[1]‌. حتی کار به جایی می رسد که ایشان از حالت طبیعی خارج می شده و نعوذ بالله  یکی از فرزندان آقا سید جمال را پیغمبر می خواند و به آقا سید احمد نسبت امام زمان می داده است.[2] با توجه به حاد شدن این مشکل، آقایان و اساتید به تکاپو می افتند تا ایشان را از نجف خارج کنند. آقا سید جمال می‌گوید : ما وسائل حرکت او را به ایران فراهم کردیم[3]‌.  آقای نائینی 50 دینار به مرحوم آقا شیخ ابوالقاسم اصفهانی که استاد آقای بروجردی بود، می‌دهد و آقامیرزای اصفهانی را راهی ایران به سبب خوبی آب و هوا می‌کنند. آقا شیخ ابوالقاسم اصفهانی می‌گوید آقای نائینی به من گفت ایشان را به ایران ببر و معالجه اش کن ما آمدیم شمیران جایی گرفتیم پس از مدتی حالش بهتر و سرانجام هم خوب شد بعد می‌رود نزد مرحوم آقا میرزا احمد آشتیانی که شاگرد آقای نائینی بود‌.  با وی دوست بود ،  مهمان او می‌شود بعدها آقا میرزا احمد آشتیانی می‌گفت شواهد الربوبیه را پیش من می‌خواند اما فهم مطالب فلسفی برایش از اصعب امور بود در ابتدا چنین عقاید ضد فلسفی و عرفانی را نداشت اما پس از آنکه به اصفهان رفت کار به جایی رسید که از عرفان سرخورد و به جان فلسفه افتاد[4] و بعدا به مشهد می‌رود و مکتب تفکیک[5] را راه می اندازد و مهم ترین و موثرترین جریان مخالف با فلسفه و عرفان در مشهد می شود. علامه طهرانی رد عرفان و فلسفه از طرف میرزا مهدی را، در اثر «وازدگی نفس» و به‌واسطهٔ «عدم تحمل و عدم وصول» در سلوک و از سر کین  می داند. [6] و آقای سید جلال آشتیانی، کسالت خشکی دماغ، در اثر ریاضت های زیاد در هوای گرم نجف بود را عامل تفکیک می داند[7] البته مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی عالمی مهذب، دارای سجایای اخلاقی و با تجربه هایی طولانی از سیر و سلوک عرفانی و در محضر اساتید بزرگی تلمذ کرده بود  و شاگردان بسیار بزرگواری مانند مرحوم آقا میرزا جواد تهرانی که با کهولت سن در جبهه های جهاد مقدس حضور پیدا می کردند،  داشتند ولی با توجه به سابقه ایشان، علی رغم همه زحمت هایی که در مسیر عرفان کشیده بود، با استناد به مکاشفه ای مخدوش ، صحت عمل گذشته خویش را زیر سوال می برد.  در میان اصحاب  مکتب تفکیک، معروف است، میرزا مهدی اصفهانی در وادی السلام  از امام زمان استمداد می نماید تا ایشان را از وادی تحیر خارج نماید و امام نیز همه علوم علماء غیر از آن علومی که اصحاب افراطی[8] مکتب تفکیک آنهارا علوم واقعی می داند، را انکار طریق امام دانسته اند.  شاگرد ایشان، شیخ محمود حلبی موسس انجمن حجتیه[9] که خیلی در جهت ترویج مکتب تفکیک تلاش نمود وحتی برای مطرح شدن مرجعیت عامه میرزا مهدی اصفهانی بعد از مرحوم اقا سید ابوالحسن اصفهانی، سخنرانی وتبلیغ می کرد، می گوید: حضرت بر او تجلی می کند. نواری سبزرنگ که باخطی نورانی برآن عبارت زیر نوشته بود، جلوسینه مبارکشان بود که: طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق لانکارنا و قد اقامنی الله و انا حجه ابن الحسن.[10] یعنی اگر بخواهید معارف را از غیرطریق ما اهل بیت طلب کنید این مساوی با انکار ماست و من حجت خدا و حجت ابن الحسن هستم . این داستان معروفی در بین شاگردان مکتب تفکیک است. اولا این داستان از جهاتی مخدوش است زیرا خود میرزای اصفهانی تصریح می کند که آنچه بیان شد در خواب بوده نه در بیداری،  در حجره بوده است نه در وادی السلام.میرزا به خط خود می‌نویسد: ...در عالم رؤیا خود را در یکی از مدارس نجف اشرف در حجره دیدم ورقه‌ای به دست حقیر رسیده کأنه مثل ورق قرآن‌های باغچه سرائی روسی است، ولی ورق او بزرگ‌تر است از اوراق مصحف‌های فعلی. در طرفی از او در عرض ورقه نوشته شده به خط نسخ: «طلب المعارف من غیرنا اهل البیت مساوق لانکارهم» مظنون حقیر آن است که «لانکارهم» بود. و این ورقه، خطّ دور او آب طلا بود و در ظَهر ورقه در طول او قریب به آخر ورقه در گوشه چپ نوشته شده به خط نسخ: «وقد أقامنی الله وأنا حجة بن الحسن». بعد از این رؤیا، تغییری در حال فقیر به تدریج پیدا شد تا آن که بحمد الله تعالی در زمان قلیلی حل مشکل اول به طریق خیلی سهل شد به پیروی از کلمات صادره از ائمه صلوات الله علیهم، بلکه به تدریج بحمد الله تعالی حل اغلب مشکلات شد، و از برکات توسّل به امام عصر ارواحنا فداه مشکلاتی حل شد به جهت حقیر که ممکن نیست عادة حل آن‌ها در این مدت قلیل بدون تهیّأ اسباب  والحمد لله رب العالمین اقل محمدمهدی نجفی اصفهانی،فی۱۵ذی القعدة الحرام۱۳۴۲[11]

             ثانیا میرزا مهدی اصفهانی تا آخرعمر خود را شاکرد شخصی که به رمز، نام او" صاحب علم جمعی"است، می داندکه ایشان در زمره عرفا بوده و قاعدتا کسب معارف او نمی تواند مورد نظر میرزای اصفهانی باشد لذا باید به زعم ایشان یا معارف استاد یا معارف خود غیر طریق صحیح باشد  ثالثا با توجه به بیماری که برای ایشان اتفاق افتاده بود  چنین رویایی نمی تواند ملاکی برای تایید مکتب تفکیک شود چرا که در کارنامه ایشان مکاشفه نامطلوب وجود دارد چه برسد به اینکه چنین خوابی سرآغاز ویا حتی مویدی قابل قبول برای چنین حرکتی بشود ورابعا آیا می توان پذیرفت که راه همه علمای بسیار بزرک اهل عرفان وفلسفه که حتی سعادت تشرف به پیشگاه مقدس حضرت را نیز داشته اند، مساوق باانکارطریقه امام باشد و  کلامی به ایشان نگفته باشد و فقط ایشان هدایت شده باشند خامسا ایشان پس از ورود به ایران نزد مرحوم آشتیانی مجددا مشغول به فراگیری فلسفه شد که بنا به آنچه ایشان باور کرده بود باید مساوق انکار امام باشد بنظر می رسد عواملی که سبب شد مرحوم میرزا مهدی اصفهانی چنین انشقاقی را در بین عالمان شیعی پایه گذاری نمایند اولا عدم حضور ایشان در حوزه درس فلسفی و عرفانی اصفهان در آغازتحصیلات و بهره گیری ازعارفانی فیلسوف همچون میرزا جهانگیر خان و آخوند کاشی بوده است که در ابتدای شکل گیری شخصیت علمی بسیار سرنوشت ساز بوده است.در حالی که اکثر علماء بزرگ آن زمان، حلاوت عرفان وفلسفه الهی را در اصفهان چشیدند ولی ایشان در سن 12 سالگی، مستقیما وارد نجف اشرف شد ثانیا شخصیت علمی ایشان تحت تاثیر مکتب سامرا[12]که به نوعی تقابل با فلسفه و عرفان را در خود پرورش  داده بود،شکل گرفت ثالثا  ریاضت های سخت وتبعات آن واکنش هایی منفی ایجاد نموده بود.رابعا ورود ایشان به ایران وخلاء حوزه مشهد در مقابل سابقه و قدرت علمی و اخلاقی میرزا مهدی اصفهانی زمینه چنین حرکتی را فراهم کرد خامسا پیگیری وتقویت اندیشه های ایشان توسط عالمان قوی همچون مرحوم زرآبادی و شیخ مجتبی قزوینی وفرد پرکار وتشکیلاتی چون شیخ محمود حلبی از مهمترین عوامل شکل دادن مکتب تفکیک می باشد

 

صاحب علم جمعی

 مرحوم آقا میرزا مهدی اصفهانی علیرغم همه موارد فوق، تا آخر عمر ارادت تام و تمام خویش را نسبت به استاد خویش یعنی آقاسید جمال حفظ می کند جالب این که بر اساس آن‌چه در کتاب تقریرات میرزا مهدی اصفهانی، به طور رمزی و سری بیان شده است، استاد وی جز سید جمال الدین گلپایگانی ،استاد عرفان وحدت وجودی دوران معاصر کس دیگری نیست.  در میان شاگردان مکتب تفکیک سخن از "صاحب علم جمعی" ،"دارای علم کلی" ،"رکن رابع"و... به میان آورده است که صاحب علم جمعی که مراد میرزا مهدی اصفهانی بوده و باصطلاح در عالم لافکری خدمت ایشان می رسیده و از او کسب معارف می کرده، آقا سید جمال الدین گلپایگانی  بوده است[13]


8] البته در بین اهالی مکتب تفکیک افراط و تفریط  وجود دارد جنبه اعتدال و قابل قبول این مکتب به تعبیر استاد علامه جعفری این است که می فرماید:. در گذشته من با تلامذه بسیار با فضل و تقواى مرحوم آقا میرزا مهدى تماس ها و بحث هایى داشته ام. نتیجه اى که از آن بحث ها حاصل شد این بود که ایشان هم معرفت و جهان بینى و طرز تفکّر کلامى در اسلام را منکر نبودند، بلکه مانند دیگر علما، معرفت را ضرورى مى دانستند، در نهایت ایشان از غوطه ور شدن در اصطلاحات قدیمى یونانى، و در مسائلى که خشکیده و هیچ گونه ارتباط حقیقى با واقعیّات ندارد، خوددارى مى کردند.( تکاپوى اندیشه ها، ص 519 و 520.) که البته این حد از توجه به معارف ناب و عدم سرسپردگی  به فلسفه و عرفان جدای از تعالیم حضرات معصومین علیهم السلام مورد تایید همه علماء ربانی است و این نیاز به راه اندازی مکتب جدید ندارد

[9] انجمن حجتیه ، همین جریان معروف انحرافی نسبت به انقلاب بزرگ اسلامی است.

13- علیرغم اینکه بعضی مرحوم سید علی شوشتری را صاحب علم جمعی می گویند ولی آیت الله سید علی گلپایگانی تصریح داشتند  صاحب علم جمعی مورد نظر میرزا مهدی اصفهانی، مرحوم آقا سید جمال بودند . ایشان در نجف بوده و آقا میرزا مهدی در ایران بود.

[برگرفته ازکتاب جمال السالکین

/ 11 نظر / 361 بازدید
نمایش نظرات قبلی
/.

اما سوال خودم: " معرفت + اراده = رفتار " ؟؟ درست شد؟؟

/.

سپاسگزارم خدا حفظتون کنه ------------------------------------------- بسم الله الرحمن الرحیم ان مع العسر یسرا ------------------------------------------- دفعه بعد ان شاالله جمع بندی خواهم کرد.. و من الله التوفیق

سیدمحمد

سلام اشاءالله که می توانید در پیشگاه الاهی جوابگوی مطالب مطرح شده باشید

محمد

همه مطالب بدون مدرک هستند و بخاطر بغض نسبت به مرحوم میرزا مهدی گفته شده است . چون ایشان اساس فلسفه بشری و عرفان وحدت وجود و موجودی آقایان را زیر سوال برده است . وچون جواب انتقادات پر مغر ایشان را ندارند شروع به بد گویی می کنند و دروغهایی را به هم می بافند .

حقگو

اين مقاله مراجعش چرا اينقدر قاطي پاتيه؟؟؟ مراجع 1 تا 7 و 10 تا 12 چي شدن؟ حذف به قرينه معنوي؟

از شما که مروج کتابهای آقای مطهری هستید بعید است که این حرفهای بی سند و تند را در مورد میرزا مهدی اصفهانی بنویسید. هدفتان از این حرفها چیست؟

امیر

آقای مطهر این تهمت هایی که به شخصیت بزرگواری مثل میرزا زدید چوب بدی از طرف خدا دارد ولی اگر میخواهید مطالب بی ارزش خود را به کتابت آقای جلال آشتیانی مستند کنید بهتر است که سری به آیت الله سید جعفر سیدان زده و با گذشته و اخلاقیات این فردبیشتر آشنا شوید ویا خودتان با بینش بیشتر و توسل از امام زمان بااین شخص بیشتر آشنا شوید وسپس اگر ذره ای انصاف داشته باشید ازگفته خود نادم خواهید شد ضمنا مضمون فرمایش امام عصر در وادی السلام یک سند معتبر شیعی است که روایات مشابه کثیری در این خصوص میباشد لذا زیاد مهم نیست که این جمله مکاشفه بوده یا تشرف ویا رویا و... بلکه مهم اصل مطلب است که درروایات مطقن وصحیح است واین مثل این است که کسی بگوید درنماز خواب دیدم که به من گفته شده نمازت را اول وقت بخوان آنوقت شما با هزار دلیل بخواهید اثبات کنید که چون خواب بوده سندیت ندارد خدا انصافت دهد

شما میدانید که مرحوم میرزا مهدی اصفهانی چه سالی نجف را ترک کرد؟ 1340 قمری ودر آن موقع آقا سید احمد چند سالشون بوده ؟ 5 سال .آنوقت شما میگویی میرزا مهدی به کودک 5 ساله میگفته امام زمان؟!!! لطفا کمی عالمانه تر و محققانه تر مطلب بنویسید تا ارزش کارتان از بین نرود.

حقگو

برادر بينش مطهر! جواب نگرفتم. پرسيدم: اين مقاله مراجعش چرا اينقدر قاطي پاتيه؟؟؟ مراجع 1 تا 7 و 10 تا 12 چي شدن؟ حذف به قرينه معنوي؟

احمد

خداوند به شما اجر عنایت کند